تبلیغات
عطــــر ماندگار

عطــــر ماندگار
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
.::برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت مهدی صلوات::.






Starry Night Sky

شعاری می‏ شود. می‏دانم شعاری می‏ شود؛ اما باید با تو حرف بزنم. باید به تو بگویم دوستت دارم. باید هر روز یادآوری كنم كه تو را به خاطر پدر بودنت دوست دارم؛ نه به خاطر حامی بودنت. تو را به خاطر مهر پدر و فرزندی دوست دارم. بنشین پدر! كمی كنارم بنشین. با من حرف بزن. نه دیر نمی‏شود. كار همیشه هست، اما من و تو همیشه در كنار هم نخواهیم ماند. با من حرف بزن. من به نگاه تو، به صدای تو، به پدری‏ هایت محتاج‏ ترم تا به پولی كه با فروش عمرت به دست می‏ آوری. من به تو محتاجم. به بودنت. به اینكه هر صبح بیدار شوم و چشمم به تو روشن باشد. باور كن اگر نباشی، یك جای كار می‏ لنگد. می‏ دانم اگر تو را نداشته باشم، كم می ‏آورم. نه، منظورم نیاز مالی نیست، و تو به جای اینكه قُلّك پس ‏اندازم باشی، پدرم هستی. پدر یعنی یكی از دو ستون زندگی. نفس تو پدر، زندگی است. باور كن اگر نباشد، این روزگارِ قمر در عقرب زهرش را به كامم می‏ ریزد.
بزرگ شده‏ ام پدر. آن‏قدر كه می ‏توانم روی پای خودم بایستم، ولی اگر نباشی، فرو می ‏ریزم. تو باید تا هستم در كنارم باشی. یادت در ذهنم باشد. نامت بر زبانم. عشقت در رگ و ریشه‏ ام. بنشین پدر! من و تو باید برای روزهای مبادا خاطرات خوش بر جای بگذاریم. من و تو باید برای هم بمانیم. با من حرف بزن. تا دیر نشده با من حرف بزن. می‏ دانم خواهش زیادی است و دلِ خوش می‏ خواهد. من و تو باید به هم دلخوش باشیم. من به پدری تو و تو به فرزند بودن من. ما بدهكار و طلبكار هم نیستیم. سرشت و سرنوشت ما یكی است. من به راهی خواهم رفت كه تو از آن می‏ آیی. به زبانی صجبت می‏ كنم كه تو واژه‏ هایش را یكی یكی در دهانم گذاشته ‏ای و كامم را شیرین كرده‏ ای. حالا چرا ما زبان هم را نمی ‏دانیم؟ چرا این‏قدر غریبه ‏ایم از هم؟ چرا گاهی از هم فرار می ‏كنیم؟ چرا دست‏های هم را در این روزگار قمر در عقرب رها كرده ‏ایم و هر كدام به راهی می‏ رویم؟
فاجعه از جایی آغاز شد كه تو می‏ خواستی من را بی‏ نیاز كنی از دیگران. می‏ خواستی من سختی نكشم، بلا نبینم، این شد كه تو خودت را فدای آینده من كردی و از حالم غافل شدی. فاجعه از جایی آغاز شد كه می‏ خواستی مثل تو فكر كنم، مثل تو زندگی كنم و با زمانه كنار بیایم. فاجعه از جایی آغاز شد كه می ‏خواستم مثل من فكر كنی، مثل من زندگی كنی و با زمانه كنار بیایی. فاجعه از جایی آغاز شد كه من گسلی بین تو و خودم حس كردم. در عبور از سنت به مدرنیته، در عبور از دیروز به امروز. فاجعه درست از وقتی آغاز شد كه من و تو از هم جدا شدیم. تو مرا از جنس خودت ندانستی و من تو را هم‏ ردیف خودم نیافتم. تو به گذشته بند شدی و من به آینده چشم دوختم. ما به هم پشت كردیم پدر. به جای اینكه دست در دست هم و همراه هم باشیم و زندگی را غنیمت بدانیم، هر كدام به سمتی رفتیم؛ تنها و بی‏ هم. ما از حال هم غافل شدیم. این است كه به هم نمی ‏رسیم یا وقتی كنار هم نشسته ‏ایم، حرف ‏های زیادی برای گفتن نداریم. بیا از این به بعد به هم اعتماد كنیم. تو از گذشته برایم بگو و من از آینده برایت حرف بزنم. تو از تجربه‏ های تلخ و شیرین حرف بزن و من آرزوهایم را برایت بشمارم. بیا هر دو قبول كنیم كه من ادامه توام. این را اگر بپذیریم، كارمان راحت می‏شود. تو گذشته من هستی و من آینده تو خواهم بود.

رقیه ندیری
منبع: فصل نامه اشارات




طبقه بندی: "دوستانه و متفرقه"، 
[ شنبه 12 اردیبهشت 1394 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ محمد شریعتی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


عطر ماندگار !!!
زندگی، باغی است که اگر خارهای آن تحمل شود، سعادت خانواده به‌وسیله گل‌ها و بوی خوش آن تضمین می‌گردد. امروزه خانواده به آرامش و سلامت روان بیشتر از هر چیز دیگری محتاج است و اساس این آرامش در محیط خانه به نوع ارتباط بین زن و شوهر برمی‌گردد.انشالله که تمام جوانان ایرانی با ازدواج آگاهانه عطر باغ زندگیشان ماندگار شود.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir

گل نرگس*اللهم عجل لولیک الفرج*

پلاک خونی+ساخت لوگو صلواتی و...

http://h--h.mihanblog.com/

  • paper | زیبا مد | سبزک